پهلو
معنی انگلیسی
broadside phase side
واژههای انگلیسی با این معنی
- flank پهلو، تهيگاه، طرف
- one sided يک پهلو، يک طرفه، يک جانبه
- along side در پهلو، در کنار (کشتي)، پهلو به پهلوي
- sideling از پهلو، يک بري، کج مايل
- prevaricate دو پهلو، حرف زدن، زبان بازي کردن
- two sided دو پهلو، دو طرفه، داراي دو جنبه
- three sided سه پهلو، سه طرفه
- sidewards از پهلو، يک بري
- sideways از پهلو، يک بري
- slab sided پهن پهلو، بلند ولاغر، داراي دنده هاي باريک ونمايان
- many sided چند پهلو، مبني بر چندين نظريه
- pneumonia سينه پهلو، ذات الريه، اماس شش
- pulmonitis سينه پهلو، ذات الريه، اماس شش
- peripeneumony سينه پهلو، ذات الريه
- sidestroke شناي پهلو
- berth پهلو گرفتن، خوابگاه کشتي، اطاق کشتي
- polygon بسيار پهلو، بسيار گوشه، کثيرالاضلاع
- polygonally بسيار پهلو، بسيار گوشه، کثيرالاضلاع
- docking پهلو گرفتن، لنگر انداختن
- docks پهلو گرفتن، لنگر انداختن
- sideswipe پهلو زدن به، برخورد کردن به پهلوي چيزي.، تصادف يا ضربه ي از پهلو
- trapezohedron زنخدار پهلو
- side BY side پهلو به پهلو
- side-blown converter مبدل پهلو دم