پیشخدمتی معنی انگلیسی service واژههای انگلیسی با این معنی waite پيشخدمتي کردن، صبر کردن، کمين wait upon پيشخدمتي کردن، خدمت رسيدن و خدمت کردن. wait on (upon wait) پيشخدمتي کردن، خدمت رسيدن و خدمت کردن. stewardship نظارت، مباشرت وکيل خرجي، پيشکاري caddie دانش اموز دانشکده افسري، پسر کهتر، پيشخدمت serve خدمت کردن، خدمت انجام دادن، نوکري کردن waitress پيشخدمت زن، نديمه، کلفت. wait صبر کردن، چشم براه بودن، منتظر شدن يا بودن