پیچ خوردن معنی انگلیسی meander skew واژههای انگلیسی با این معنی squirm پيچ وتاب خوردن، لوليدن writhe بخود پيچيدن، پيچ وتاب خوردن، آزرده شدن meander پيچ و خم، دور، گردش meanderedmeandering پيچ و خم، دور، گردش slue چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن sluesslew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن slew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن elbow ارنج، زانويي، زانو corkscrewing گلاله، طره، حلقه curl گلاله، طره، حلقه coordinated turn دورزدن هواپيما بطوريکه کنترلهاي مربوط، به دوران حول هر سه محور مورد استفاده، قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپيما به crinkkled پيچ، چين، چوروک crinkkles پيچ، چين، چوروک crinkkling پيچ، چين، چوروک crinkle پيچ، چين، چوروک sparring پيچ و تاب بدن، وول خوردن درخاک (کشتي)