پیچاندن معنی انگلیسی curl ply screw turn twirl twist wring writhe واژههای انگلیسی با این معنی wrest پيچاندن، غلط تعبير کردن، کش اوردن sprain پيچاندن، رگ برگ کردن، بدرد آوردن contort پيچاندن، ازشکل انداختن، کج کردن backing off پس پيچاندن، پس پيچش break one's wrist پيچاندن مچ براي زدن توپ (بيس بال) periphrase با الفاظ زائداداکردن، پيچاندن، دور سرگرداندن thumbscrew اشکلک شست، باشست پيچاندن.، شست شکن steer wrestling پريدن از اسب به گردن گاو و فرود آمدن او، به زمين با پيچاندن گردنش buckle سگک، شيرقلاب، پيچاندن swirl پيچيدن، چرخ زدن، پيچاندن convolution پيچيدگي، پيچ، حلقه eddied گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن eddies گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن eddy گرداب کوچک، دوديامه پيچنده، پيچيدن wring فشردن، چلاندن، بزور گرفتن cramp عقربک، بند، قيد twitch grass تکان ناگهاني، ناگهان کشيدن، جمع شدن twine نخ قند، حلقه، پيچ