چرب کردن معنی انگلیسی anoint grease واژههای انگلیسی با این معنی basting چرب (کردن) گوشت، کوک، نخ کوک lubricate روغن زدن به، چرب کردن، ليز کردن gloze مداهنه کردن، چرب زباني کردن، پرده پوشي کردن baste کوک زدن، چرب کردن (گوشت کبابي براي اينکه نسوزد)، چوب زدن tallow پيه اب کرده، پيه مالي کردن، چرب کردن creesh چاق، چرب، چرب کردن. spiel چرب زباني، شيره مالي، چرب زباني کردن slush برفاب، گل شل، روغن براي چرب کردن دگل هاي کشتي slushiness برفاب، گل شل، روغن براي چرب کردن دگل هاي کشتي honey انگبين، عسل، شهد sleek نرم، صاف، براق