کاردان معنی انگلیسی adept expert competent tactful veteran واژههای انگلیسی با این معنی politic کاردان، مصلحت دان، با تدبير knowing کاردان، فهميده، باهوش resourceful کاردان، با تدبير، بي وسيله skilled کاردان، متخصص، مستلزم استادي universal joint قفل کاردان tubular transmission shaft لوله کاردان، محور انتقال لوله اي cardanic suspension تعليق کاردان full of resource (بسيار) کاردان، باتدبير، زرنگ transverse cardan-shaft محور کاردان عرضي universal joint coupling اتصال قفل کاردان deft زيردست، کاردان، استادانه electrotechnics مهندسيار برق، کاردان برق aningenious artisan افزار مندي که هوش اختراعي دارد، صنعتگر کاردان يا باهوش tactician متخص تدابيرجنگي، جنگ دان، رزم ارايي ingenious داراي هوش اختراع، اماده اختراع، باهوش