کاستن از معنی انگلیسی curtail deduct واژههای انگلیسی با این معنی live load reduction کاستن از بار زنده decelerate از سرعت چيزي کاستن، اهسته کردن. pull the pace جلوافتادن و در نتيجه کاستن از فشار هوا، براي نفرات عقب (دوچرخه سواري) extenuatextent تخفيف دادن، کاستن (از)، کم کردن abirritate بي حس كردن، از حساسيت كاستن allay ارام کردن، از شدت چيزي کاستن. suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار ديگر به، منظور کاستن از فشار هوا devaluate تنزل قيمت دادن، از ارزش و شخصيت کسي کاستن. devalue تنزل قيمت دادن، از ارزش و شخصيت کسي کاستن. shut off بهم زدن نقشه حريف، کاستن سرعت پيش از رسيدن به پيچ wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسير پشت سر، نفر ديگري براي کاستن از فشار هوا defuse چاشني کشيدن، فيوز بمب را برداشتن، ماسوره کشيدن abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن soften نرم کردن، ملايم (تر) کردن، آهسته (تر) کردن shave down کوتاه کردن موي سر پيش از مسابقه شنا جهت، کاستن مقاومت در مقابل آب draw off کاستن، کم کردن، جدا کردن