کرده
معنی انگلیسی
deed done doing
واژههای انگلیسی با این معنی
- puffy پف کرده، بادکرده، باد دار
- doings کرده ها، کردارها، اعمال
- intumescent باد کرده، اماس کرده، بالا امده
- tumid باد کرده، آماس کرده، آماسيده
- inflated باد کرده، پف کرده، متورم
- loaded بار کرده، پر، سرب گرفته
- practised کار کرده، ازموده، با تجربه
- strained صاف کرده، پالوده، فشرده
- purified صاف کرده، پالوده، صاف شده
- turgid باد کرده، آماسيده، غلنبه
- bade امر کرده، پيشنهاد داده، فرموده
- iced خنک کرده، يخ شده، شکر پوش
- iced ppa خنک کرده، يخ شده، شکر پوش
- clarified صاف کرده، پالوده، ناب
- blubbery ورم کرده، حباب وار، چاق وفربه .
- fried سرخ کرده، سرخ شده، نيمرو (شده)
- bunged up باد کرده، بسته، قي گرفته
- color رنگ کرده، رنگي، الوان
- coloured رنگ کرده، رنگي، الوان
- carpeted فرش کرده، مفروش
- travelled سفر کرده
- confirmed ريشه کرده، کهنه، ديرينه
- farci دلمه کرده، پرکرده، به زورچپانده .
- farcie دلمه کرده، پرکرده، به زورچپانده .