کسل کننده معنی انگلیسی arid dull humdrum slow prosaic stupid tedious uninspired uninteresting واژههای انگلیسی با این معنی dead-alive کسل کننده، خسته کننده، يک نواخت tediously بطور کسل کننده homilies حرفهاي کسل کننده mawkishly بطور بي مزه يا کسل کننده prosy خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت prosish خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت tedious خسته کننده، کسل کننده، مزاحم wearisome خسته کننده، کسل کننده irksome خستگي آور، کسل کننده weariful خسته کننده، کسل کننده . ponderously بسنگيني، بطور کسل کننده prosify تبديل به نثر کردن، بطور کسل کننده نوشتن، نثر نوشتن prosily بطور عاري از لطافت، بطور کسل کننده يا ساده، بطور مبتذل prolix پردراز، زيادطولاني، کسل کننده ponderous سنگين، گران، کسل کننده mawkish بيمزه، نفرت انگيز، کسل کننده drippy باراني، هواي گرفته، کسل کننده . homily وعظ، نطق اخلاقي، نطق کسل کننده uninteresting خسته کننده، ناگيرا، غير جالب توجه bread-and-butter در خور جواني، وابسته بکسب معاش، معمولي stupid کودن، خرف، کند (ذهن) uninspired بي الهام، الهام نگرفته، عاري از تازگي و لطف slow اهسته، کفد، تدريجي wearied خسته، مانده، کسل