کشی
معنی انگلیسی
elastic stretch
واژههای انگلیسی با این معنی
- refractoriness سر کشي، گردن کشي، سر سختي
- filature نخ کشي، ابريشم پيچي، کلاف کني
- inelasticity بي کشي، عدم جهندگي، عدم ارتجاع
- lineation خط کشي، ترسيم خط، خط گذاري
- drawstring نخ کشي، طناب کشي .
- drawing lines خط کشي
- femicide زن کشي
- unjust attitude حق کشي
- renunciation دست کشي، چشم پوشي، ترک
- patricide پدر کشي، مادر کشي، خويش کسي
- recession عقب کشي، پس نشيني، خوابيدگي
- suicide خود کشي، انتحار، کاري که بمنافع شخص زيان رساند
- saw yer اره کشي، درخت از ريشه کنده که روي اب شناور باشد
- aspiration نفس کشي، تنفس، آرزو
- retractaion دست کشي، ترک، انکار
- subduction زير کشي، فرو کشي، فرو روي
- impalement ميخ کشي، چار ميخ کشي، دارزني
- pointing بند کشي، نقطه گذاري، اعراب
- riflling خان کشي، خان کشي کردن
- passibility درد کشي، تالم پذيري
- threading بند کشي، نخ کشي.
- dredging work لجن کشي، لاروبي
- homicide ادم کشي، قتل.
- assassination آدم کشي، قتل