کلک معنی انگلیسی barge cheat deceit dodge hoax imposition pen ploy raft ruse scheme sham spoof trick واژههای انگلیسی با این معنی raft کلک، دسته اي از کنده وتيروچليک شناورکه، مانندکلک بکارميبرند kelek کلک raftsman کلک ران catamaran يکجور کلک manipulator اهل دوز و کلک، سو استفاده چي، متقلب pontoar نوعي کرجي براي پل بندي، کلک intriguingly دسيسه کنان، با دوز و کلک، ازراه عشقبازي نهاني floatable شناورشدني، قابل کلک راني، قابل کرجي راني machinate دسيسه کردن، دوز و کلک چيدن outfox زرنگتر بودن، بيشتر از ديگري مردرندي کردن، ذکاوت بيشتر به خرج دادن intrigue دسيسه، فتنه، توطئه hoax شوخي فريب اميز، گول زدن، دست انداختن. spoof حقه بازي کردن، کلاهبرداري، مسخره