کم از
معنی انگلیسی
minus
واژههای انگلیسی با این معنی
- shallow fording عبور از آب کم عمق، عبور کردن از گدار آب
- underutilization of labor کم بهره گيري از کارگر
- paradrag drop سقوط آزاد از ارتفاع کم، سقوط با چتر کمکي
- low-cycle fatigue خستگي ناشي از لرزشهايي با فرکانس کم، ناشي از تغيير سرعت دوران دستگاه
- hypoventilation تنفس کم بطوريکه مقدار اکسيژن خون از، مقدار عادي آن کمتر ميشود
- lithosol خاک کم عمق دامنه کوه ودشت که مرکب از، سنگريزه وسنگهاي نيمه خاک شده ميباشد.
- alluviation رسوبات ماسه و شن ناشي از کم شدن سرعت، جريان رودخانه
- short lot کالايي که مقدار موجود از آن کم است و در، محوطه کوچک انبار مي شود
- descentheight ارتفاع لازم از سطح زمين براي کم کردن از، ارتفاع هواپيما
- low level keying استفاده از ولتاژ کم در مدارها و دستگاهها
- mithridatism مصونيت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن بر، مقدارآن
- undercharge کم حساب کردن، کم مطالبه کردن از، کم خرج گذاشتن در (تفنگ)
- remote data concentrator وسيله يي که پيام ها را از طريق خطوط، کم سرعت از ترمينال هاي متعدد دريافت، کرده و داده ها را از طريق يک حط واحد
- very short برد خيلي کوتاه، شعاع عمل خيلي کم (کمتر از 80 کيلومتر)
- short life کم دوام، با عمر قانوني کم (معمولا کمتر از 5 سال)
- minus منها، منهاي، از آن کم شود
- potshot تير الله بختي انداختن، گلوله هوايي.، هدفگيري از فاصله ي کم
- rot پوسيدن، فاسد شدن، ضايع شدن
- polyneuritic psychosis .= korsakoff's p، پريشان رواني يا پسيکوز پيري، زوال عقل پيري همراه با
- soften نرم کردن، ملايم (تر) کردن، آهسته (تر) کردن
- kala-azar کالا آزار، بيماري عفوني است که ميزان مرگ و مير ناشي، از آن زياد است اين بيماري در کناره هاي مديترانه
- F2 مخفف second filial generation بمعناي زير :، -1 نسل دوم، فرزنداني که از پيوند فرزندان دسته اول
- abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن
- scarcely بسيار کم، اندکي، به سختي