کمک-
معنی انگلیسی
assistant
واژههای انگلیسی با این معنی
- help کمک، ياري، همدستي
- helpmeet کمک، معاون، همدست زن
- succorer کمک، يار.
- shock absorber کمک فنر
- shock-absorber کمک فنر
- technical assistance کمک فني
- acolyte کمک کشيش، مامور انجام مراسم عشاي رباني، محرابدار
- self help کمک بخود، کمک بنفس (بدون استفاده از منابع خارجي)، اعاشه از راه کار شخصي.
- redound کمک کردن، منجر شدن، منتج شدن
- copy-holder کمک مصحح، کسي که اخباراصلي رادردست گرفته براي مصحح، ميخواند
- cook's mate کمک آشپز، شاگرد آشپز
- assistant coach کمک مربي
- assistant trainer کمک مربي
- beste کمک کردن
- co-solvent کمک حلال
- filter add کمک صافي
- ump کمک داور
- general grant کمک عمومي، کمک دولت مرکزي به مقامات محلي، به
- lee helmsman کمک سکاني، کمک سکاندار (دريايي)
- contributive کمک کننده، موجب
- compilot کمک خلبان
- copilot کمک خلبان
- foreign aid کمک خارجي
- military assistance کمک نظامي