کند کردن
معنی انگلیسی
blunt clog decelerate dull hobble obstruct slow snag
واژههای انگلیسی با این معنی
- retund کند کردن، سست کردن
- stall out کند کردن سرعت تخته موج تا موج بگذرد
- slow fire نواخت کند، آتش کردن با نواخت کند
- slow pill ماده شيميايي که بطور غيرمجاز به اسب براي، کند کردن سرعتش تزريق ميشود
- impede باز داشتن، مانع شدن، کند کردن
- obfuscate تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن
- obfuscatory تيره کردن، تاريک کردن، تيره کردن
- invisible hand دست نامرئي، منشاء اين اصطلاح کتاب "ثروت ملل " آدام، اسميت است . بر اساس اين کتاب
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- CD-I با تلفظ ((سيديآي)) سرنام عبارت "compact، " disc-interactive و استاندارد سخت افزاري و نرم افزاري، نوعي تکنولوژي ديسک نوري است که ميتواند صوت
- M.A. مخفف جملات زير:، سن عقلي، سن يکنفر بر حسب رشد نيروهاي عقلي و
- custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح
- declaratory statute قانون اعلامي، قانون تاکيدي، قانوني است که محتوي مطلب جديدي نيست
- EAROM Electrically Alterable ROM، حافظه ROM که مي تواند بدون پاک کردن تمام، اصلاعات ذخيره شده به طور انتخابي تغيير
- use and occupation انتفاع و تصلاف، عنوان دعوي که مالک عليه مستاجري که پس از، انقضاء مدت اجاره از ملک استيفاء منفعت
- letter of recall نامه اي است که رئيس يک کشور به رئيس، کشور ديگر نوشته و از او تقاضاي مرخص، کردن سفيري را که کارش در مملکت
- caveatemptor به معني " بگذار مشتري حذر کند يا بگذار، مشتري مواظب باشد "، اصطلاحي است که متضمن بيان حق مشتري در
- master clear کليدي روي بعضي از کنسولهاي کامپيوتري، که ثبات هاي عملياتي را پاک کردن و آنها، را براي حالت جديد عمليات آماده مي کند
- refresh buffer يک مکان حافظه موقت که در هنگام تازه کردن، يک صفحه تصوير اصلاعات نمايش صفحه را، نگاهداري مي کند
- drowse خواب الود کردن، کند شدن، چرت زدن.
- tout خريدار پيدا کردن، مشتري جلب کردن، کسيکه از اوضاع اسبان آگاهي پيدا مي کند
- hydromatic کار کردن با فشار روغن، هيدروماتيک، دستگاهي که با فشار روغن کار مي کند
- plenum method طريقه تهويه مکاني بوسيله بزورداخل کردن، هواي تازه دران هواي رابيرون کند
- blunt کند، بي نوک درشت، کلفت