کوتاه کردن معنی انگلیسی abbreviate abridge clip curtail cut dwarf poll prune shorten واژههای انگلیسی با این معنی shorten کوتاه (تر) کردن، مختصرکردن، چيدن truncation error خطاي کوتاه کردن، خطاي برش shipshank کوتاه کردن طولي shorten-in cable کوتاه کردن زنجير chain shortening کوتاه کردن زنجيري foreshorten کوتاه نمودار کردن shortening-in کوتاه کردن (طناب) curtail کوتاه کردن (ازآخر)، مرخم کردن، کم کردن syncopate از ميان کوتاه کردن، ضدضرب، قراردادن sprint دو و کوتاه و تند (کردن) heave short کوتاه کردن زنجير (دريايي) spirt کوشش ناگهاني و کوتاه (کردن)، جنبش تند و ناگهاني (کردن) spurt کوشش ناگهاني و کوتاه (کردن)، جنبش تند و ناگهاني (کردن) shave down کوتاه کردن موي سر پيش از مسابقه شنا جهت، کاستن مقاومت در مقابل آب vocoder وسيله کوتاه کردن عرض باند فرکانس راديويي quick count کوتاه کردن علامتهاي قراردادي بوسيله مهاجم، مياني در خط تجمع بمنظور غافلگير کردن تيم، مدافع abbreviate مختصر يا مخفف کردن (کلمه)، کوتاه کردن، مختصر کردن formularize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formulate بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formulator بشکل قاعده درآوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، تنظيم کردن formulize بشکل قاعده در آوردن (يا ادا کردن)، کوتاه کردن، درست کردن abridge مختصر کردن، کوتاه کردن، کم کردن epitomize خلاصه کردن، کوتاه کردن correption اختصار، کوتاه کردن