گزارش معنی انگلیسی commentary recital report story واژههای انگلیسی با این معنی report گزارش، شرح، تفضيل recitative گزارش، چيزي بانغمه، سخن راني با اواز recital گزارش، شرح، نقل reportage گزارش، شرح جريان امر، رپرتاژ. hot report گزارش مهم، اطلاعات مهم کسب شده از روي، تفسير عکس هوايي flash report گزارش آني، گزارش برق آسا error report گزارش خطا technical report گزارش فني report generator مولد گزارش، گزارش ساز، ايجادکننده گزارش visualreport گزارش بصري، گزارش ديدباني بصري، گزارش مشاهدات بصري در حين پرواز relate گزارش کردن، شرح دادن، نقل کردن blue bark گزارش حرکت، تقاضاي هزينه سفر و معاش حرکت report file فايل گزارش subemit a report گزارش دادن submit a report گزارش دادن blue bell گزارش جنايت، گزارش بدرفتاري viva voting گزارش شفاهي، راي شفاهي accident reporting گزارش حادثه detailed report گزارش مشروح internal report گزارش داخلي rapporteur گزارش دهنده report generation توليد گزارش rept مخفف: گزارش rpt مخفف: گزارش