گم
معنی انگلیسی
lost missing
واژههای انگلیسی با این معنی
- missing گم، مفقود، کم
- lost گم شده، بيهوده، ازدست رفته
- lose گم کردن، از دست دادن، تلف کردن
- cryptorchid گم خايه، نهان خايه، بي خايه
- disorientation گم گشتگي
- losable گم کردني
- orientation loss گم گشتگي
- backtrack رد گم کردن، عدول کردن.
- mental confusion گم گشتگي ذهني
- time disorientation گم گشتگي زماني
- acute confusional state حالت گم گشتگي حاد
- straggler line خط گم شدگان و فراريان
- provisional ball گويي که به علت گم شدن يا خروج گوي قبلي، از محدوده مورد استفاده قرار ميگيرد، گويي که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلي خطا
- lost ball گوي گم شده در مسير بازي گلف که به فاصله، 5 دقيقه پيدا نشود
- begone دورشو، گم شو، خارج شو
- avaunt دورشو، گم شو
- get you gone دورشو، گم شو
- misplace در جاي عوضي گذاشتن، گم کردن، در جاي عوضي بکار بردن
- mislaid در جاي فراموش شدني گذاشتن، گم کردن
- mislay در جاي فراموش شدني گذاشتن، گم کردن
- frond برگ ساقه اي ساقه برگي، گم ساقه
- wilder گيج کردن، گم کردن، گمراه کردن
- lost chain زنجيره از دست رفته، زنجيره گم شده
- anticlimactically بيان قهقرايي (چون زنم مرد، مالم را بردند وسگم هم گم شد)