گمرک
معنی انگلیسی
tariff
واژههای انگلیسی با این معنی
- dutiable گمرک دار، گمرک بردار، باج بردار
- duty-paid گمرک شده، حقوق گمرکي پرداخته
- custom house گمرک خانه، اداره گمرک
- bonded store انبار گمرک، انباري که کالاهاي وارداتي، در آن نگهداري ميشود
- customs agent واسطه گمرک، کارگزار گمرک، واسطه کارهاي
- custom assersor مامور گمرک، گمرکچي، ارزياب گمرک
- customs officer مامور گمرک، گمرکچي
- customable گمرک بردار
- import duties گمرک ورودي
- customs clearance ترخيص از گمرک
- levy duties گمرک بستن به جنسي، گمرک بستن
- tidewaiter مامور گمرک لب دريا، در انتظار فرصت، مترصد فرصت.
- clearance inwards ورود کشتي به محوطه گمرک، اعلاميه ورود، کشتي به گمرک
- free trade بازرگاني ازاديعني بي گمرک
- customs entry اظهار يا اعلام ورود به گمرک
- bonded goods کالاهايي که در انبار گمرک ميباشد، کالاهايي که تحت کنترل گمرک نگهداري ميشود
- free-trader کسيکه طرفدارتجارت ازاديابي گمرک است، بازرگان قاچاق
- clearance in ward گواهي مامورين گمرک نسبت به کالاهايي که، مشمول حقوق گمرکي مي شوند قبل از تخليه، و بعد از حمل
- custom's appraisor گمرکچي، مامور گمرک، ارزياب گمرک
- custom-house گمرکخانه، اداره گمرک
- customhouse گمرکخانه، اداره گمرک.
- customs house گمرکخانه، اداره گمرک.
- free list صورت مجاني ها، صورت کالاهاي بي گمرک
- bonded گروي، درانبار (گمرک) گذاشته شده