یکی شدن معنی انگلیسی unite upset واژههای انگلیسی با این معنی combinated بهم اميختن، يکي شدن، بهم پيوستن coalesce بهم اميختن، يکي شدن، بهم پيوستن combinate بهم اميختن، يکي شدن، بهم پيوستن fraternize برادري کردن، باهم دوستي کردن (يا يکي شدن)، اتفاق کردن statehood ايالت بودن، حالت ايالتي داشتن، يکي از ايالتهاي متحده شدن يا بودن consolidate سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن consolidator سخت کردن، سفت کردن، بهم پيوستن accrete باهم نمو کردن، افزوده شدن، بهم افزودن accelerator ماده معيني که به بتن اضافه ميشود تا، مقاوم شدن بتن را در مراحل اوليه تسريع، نمايد . کلرور کلسيم تا دو درصد يکي از zig خم، زاويه، پيچش