adam's wine معنی فارسی اب حضرت ادم واژههای دیگر با معنی «اب» bree اب، دريا، ابگوشت. slops اب چرک، گنداب، خوراک ابکي serum اب خون، خونابه، سرم thaw اب شدن، گداختن، گرم شدن ditch راه اب، ابرو، نهرکندن waterproof پاد اب، دافع اب، عايق اب glaucoma اب سبز، نزول اب سبز، کوري تدريجي dam اب بند، سد، حوضچه اب بست deliquesce اب شدن، (ازنم هوا) گداختن deliquescesChemistry اب شدن، (ازنم هوا) گداختن