دیکشنری فارسی

anchorman

US'æŋkə'mæn

معنی فارسی

سردسته رئيس گروه دونده ي آخر دونده ي عقبدار سرخبرگزار لنگرچي سرمهره خواننده ي خبر

معنی کامل و مثال‌ها

/aŋ´kǝr man´/n., pl.

(تیم ورزشی) سردسته، رئیس گروه، (دوهای امدادی) دونده‌ی آخر، دونده‌ی عقب‌دار

(گروه‌های خبری) سرخبرگزار، لنگرچی، سرمهره، خواننده‌ی خبر

واژه‌های دیگر با معنی «سردسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن