دیکشنری فارسی

anchorman

US'æŋkə'mæn

معنی فارسی

سردسته رئيس گروه دونده ي آخر دونده ي عقبدار سرخبرگزار لنگرچي سرمهره خواننده ي خبر

معنی کامل و مثال‌ها

/aŋ´kǝr man´/n., pl.

● (تیم ورزشی) سردسته، رئیس گروه، (دوهای امدادی) دونده‌ی آخر، دونده‌ی عقب‌دار

● (گروه‌های خبری) سرخبرگزار، لنگرچی، سرمهره، خواننده‌ی خبر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a television reporter who coordinates a broadcast to which several correspondents contribute

واژه‌های دیگر با معنی «سردسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن