دیکشنری فارسی

arrayed

UKəreid USə'reıd

معنی فارسی

آراستن پوشاندن منظم کردن صف نظم ترتيب لباس آرايش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in ceremonial attire and paraphernalia “professors arrayed in robes”

واژه‌های دیگر با معنی «آراستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن