arrengement معنی فارسی ترتيب دادن واژههای دیگر با معنی «ترتيب دادن» dispose ترتيب دادن، مرتب کردن، اراستن prearrange قبلا ترتيب دادن، قبلا تهيه کردن. pre arrange از پيش ترتيب دادن، قبلا قرار گذاشتن pre-arrenge از پيش ترتيب دادن arraging مرتب کردن، ترتيب دادن preordain قبلا مقرر داشتن، قبلا وقوع امري را ترتيب دادن. manage اداره کردن، گرداندن، ترتيب دادن arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن adhibit بکاربردن، دادن (دوا)، چسباندن distribute بخش کردن، توزيع کردن، تقسيم کردن