at the rear of معنی فارسی پشت درعقب پشت سر واژههای دیگر با معنی «پشت» behinds پشت، (در) عقب، پشت سر back پشت، پيش، عقب grubstake پشت، پيش، عقب dorsum پشت، ظهر coattail پشت کت، دنباله ي کت back of در پشت، پشت سر. right side up پشت رو، وارونه behind the door پشت در quillback پر پشت opaque پشت گوش، مات، حاجب ماورا