bear (to) معنی فارسی تاب آوردن واژههای دیگر با معنی «تاب آوردن» bear خرس، تحمل کردن، تاب آوردن abided انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن abides انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن domiciling انتظار کشيدن، منتظر بودن، تاب آوردن outstand پيش آمدن، برجستگي داشتن، بيشتر ايستادن يا تاب آوردن از resist مقاومت کردن، ايستادگي کردن، حريف شدن stay ماندن، توقف کردن، ايست کردن wash شستن، شستشو دادن، پاک کردن abide ايستادگي كردن، پايدار ماندن، ماندن