bedabble معنی فارسی اغشتن سراسرالودن واژههای دیگر با معنی «اغشتن» imbue اغشتن، الودن، اشباع کردن imbrue اغشتن، الودن، ترکردن embrue اغشتن، الودن، تر کردن insalivate با خدو اغشتن، با بزاق اميختن iodate يدزدن، با يد اغشتن soak خيساندن، خيس کردن، اغشتن dabble نم زدن، (کم کم) ترکردن، اغشتن saturate اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن soddened اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن