embrue معنی فارسی اغشتن الودن تر کردن خيساندن. معنی کامل و مثالها /em brōō´/vt.● رجوع شود به: imbrue واژههای دیگر با معنی «اغشتن» imbue اغشتن، الودن، اشباع کردن imbrue اغشتن، الودن، ترکردن bedabble اغشتن، سراسرالودن insalivate با خدو اغشتن، با بزاق اميختن iodate يدزدن، با يد اغشتن soak خيساندن، خيس کردن، اغشتن dabble نم زدن، (کم کم) ترکردن، اغشتن saturate اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن soddened اشباع کردن، سير کردن، سيراب کردن