bulky
UKbʌlkiː
US'bʌlkı
معنی فارسی
بزرگ گنده تنه دار پرجثه
معنی کامل و مثالها
/bul´kē/adj.
● سترگ، تنومند، گنده، حجیم، گت، فراخنا، کلان، پر حجم، کت و کلفت، جا گیر
the box was not very heavy but it was bulky
جعبه خیلی سنگین نبود ولی بزرگ و جاگیر بود.
male lions are bulkier than female ones
نره شیرها از ماده شیرها هیکلدارترند.
● بزرگ و بدقواره
مترادفها
adjective
Large, great, big, huge, vast, massive, massy, of great size or bulk.