دیکشنری فارسی

bulky

UKbʌlkiː US'bʌlkı

معنی فارسی

بزرگ گنده تنه دار پرجثه

معنی کامل و مثال‌ها

/bul´kē/adj.

سترگ، تنومند، گنده، حجیم، گت، فراخنا، کلان، پر حجم، کت و کلفت، جا گیر

the box was not very heavy but it was bulky

جعبه خیلی سنگین نبود ولی بزرگ و جاگیر بود.

male lions are bulkier than female ones

نره شیرها از ماده شیرها هیکل‌دارترند.

بزرگ و بدقواره

مترادف‌ها

adjective
Large, great, big, huge, vast, massive, massy, of great size or bulk.

واژه‌های دیگر با معنی «بزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن