hugeous معنی فارسی بزرگ کلان تنومند واژههای دیگر با معنی «بزرگ» massive بزرگ، جسيم، عظيم great بزرگ، مهم، عظيم large بزرگ، درشت، زياد bulky بزرگ، گنده، تنه دار vasty بزرگ، وسيع، انبوه big بزرگ، گنده، ابستن majestic بزرگ، با عظمت، شاهانه august بزرگ، عظيم، عالي نسب skookum بزرگ، تنومند، عالي majuscule بزرگ، حرف درشت