vasty معنی فارسی بزرگ وسيع انبوه پهناور. معنی کامل و مثالها /vas´tē/adj.● (قدیمی) رجوع شود به: vast واژههای دیگر با معنی «بزرگ» massive بزرگ، جسيم، عظيم great بزرگ، مهم، عظيم large بزرگ، درشت، زياد bulky بزرگ، گنده، تنه دار big بزرگ، گنده، ابستن majestic بزرگ، با عظمت، شاهانه august بزرگ، عظيم، عالي نسب hugeous بزرگ، کلان، تنومند skookum بزرگ، تنومند، عالي majuscule بزرگ، حرف درشت