دیکشنری فارسی

contented

UKkəntentid USkən'tentəd

معنی فارسی

خوشنود قانع راضي

معنی کامل و مثال‌ها

adj.

● قانع، راضی، خرسند، اقناع شده، سیر

a contented look

نگاه حاکی از اقناع

تعریف انگلیسی

adjective
  1. satisfied or showing satisfaction with things as they are “a contented smile”

مترادف‌ها

adjective
Satisfied, content, easy in mind, at peace.

واژه‌های دیگر با معنی «خوشنود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن