دیکشنری فارسی

corrupted

UKkərʌptid USkə'rʌptıd

معنی فارسی

تباه فاسد فاسد شده معيوب خراب (شده ) رشوه خوار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. containing errors or alterations “a corrupt text” “spoke a corrupted version of the language”
  2. ruined in character or quality

واژه‌های دیگر با معنی «تباه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن