دیکشنری فارسی

detecting

UKditektiŋ USdı'tektıŋ

معنی فارسی

پيداکردن کشف کردن نمايان ساختن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a police investigation to determine the perpetrator “detection is hard on the feet”

واژه‌های دیگر با معنی «پيداکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن