دیکشنری فارسی

diaphanous

UKdaiæfənəs

معنی فارسی

روشن شفاف

معنی کامل و مثال‌ها

/dī af´ǝ nǝs/adj.

(نازک به طوری که اشیا در آن سوی آن به طور مبهم دیده شوند) فرانما، شفاف، زلال، فراتاب

diaphanous cloth

پارچه‌ی تن‌نما

diaphanous water through which fish may be clearly seen

آب زلال که از میان آن ماهی‌ها را می‌توان به خوبی دید

مبهم، گنگ، سربسته، نامشخص، تار

the future seemed to her diaphanous, even amorphous

آینده در نظرش مبهم و حتی بی‌شکل جلوه می‌کرد.

مترادف‌ها

adjective
Transparent, translucent, pellucid, clear.

واژه‌های دیگر با معنی «روشن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن