diaphanous
UKdaiæfənəs
معنی فارسی
روشن شفاف
معنی کامل و مثالها
/dī af´ǝ nǝs/adj.
● (نازک به طوری که اشیا در آن سوی آن به طور مبهم دیده شوند) فرانما، شفاف، زلال، فراتاب
diaphanous cloth
پارچهی تننما
diaphanous water through which fish may be clearly seen
آب زلال که از میان آن ماهیها را میتوان به خوبی دید
● مبهم، گنگ، سربسته، نامشخص، تار
the future seemed to her diaphanous, even amorphous
آینده در نظرش مبهم و حتی بیشکل جلوه میکرد.
مترادفها
adjective
Transparent, translucent, pellucid, clear.