دیکشنری فارسی

disassemble

معنی فارسی

مجزا کردن ، سوا کردن ،

پياده کردن (ماشين الا ت)، به هم ريختن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ sem´bǝl/vt.

(ماشین آلات) پیاده کردن (در مقابل: سوار کردن assemble)، اوراق کردن، از هم باز کردن

to disassemble an engine

موتوری را از هم باز کردن (پیاده کردن)

واژه‌های دیگر با معنی «مجزا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن