disassemble
معنی فارسی
مجزا کردن ، سوا کردن ،
پياده کردن (ماشين الا ت)، به هم ريختن.
معنی کامل و مثالها
/dis´ǝ sem´bǝl/vt.
● (ماشین آلات) پیاده کردن (در مقابل: سوار کردن assemble)، اوراق کردن، از هم باز کردن
to disassemble an engine
موتوری را از هم باز کردن (پیاده کردن)