دیکشنری فارسی

disassociated

UKdisəsouʃieitid

معنی فارسی

جداکردن مجزاکردن همکاري نکردن ازهمکاري دست کشيدن.

واژه‌های دیگر با معنی «جداکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن