دیکشنری فارسی

dishing

UKdiʃiŋ US'dıʃıŋ

معنی فارسی

ظرف بشقاب دوري گذاردن (طعام) پيشدستي کردن بر

مترادف‌ها

adjective
Concave, dish like.

واژه‌های دیگر با معنی «ظرف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن