dispread معنی فارسی پخش کردن. واژههای دیگر با معنی «پخش کردن.» spatter پخش کردن، پاشيدن، الودن splatter پخش کردن، پاشيدن، آلودن dead type حروف پخش کردن، حروف پخشي rebroadcast دوباره پخش کردن، باز پخش کردن، باز پخش simulcast همزمان پخش کردن، پخش همزمان redistribute دوباره پخش کردن telecast برنامه تلزيويوني پخش کردن، برنامه تلويزيوني.، بخش کردن brayer غلتک کوچک براي پخش کردن مرکب، جوهر پراکن، جوهرمال tedder ماشين مخصوص پخش وخشک کردن علف درو، شده . give out بيرون دادن، پخش کردن، توزيع کردن