disquietude
UKdiskwaiətjuːd
معنی فارسی
ناراحتي بيقراري اشفتگي اضطراب
معنی کامل و مثالها
/-kwī ǝ tōōd´/n.
● بیقراری، دلواپسی، تشویش، دلشوره، تاسگی، اضطراب، تلواسه، دلشوریدگی
the father's death added to his disquietude about the future
مرگ پدر نگرانی او را نسبت به آینده بیشتر کرد.
مترادفها
noun
Uneasiness. See disquiet.