دیکشنری فارسی

disquietude

UKdiskwaiətjuːd

معنی فارسی

ناراحتي بيقراري اشفتگي اضطراب

معنی کامل و مثال‌ها

/-kwī ǝ tōōd´/n.

بی‌قراری، دلواپسی، تشویش، دل‌شوره، تاسگی، اضطراب، تلواسه، دل‌شوریدگی

the father's death added to his disquietude about the future

مرگ پدر نگرانی او را نسبت به آینده بیشتر کرد.

مترادف‌ها

noun
Uneasiness. See disquiet.

واژه‌های دیگر با معنی «ناراحتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن