دیکشنری فارسی

malaise

UKmæleiz USmæ'leız

معنی فارسی

ناراحتي بيقراري

معنی کامل و مثال‌ها

/ma lāz´, mǝ-/n.

● احساس ناخوشی، بیمارگونگی، کسالت، رخوت

menstruation gives rise to a characteristic malaise in some women

قاعدگی در برخی زنان موجب بیمارگونگی ویژه‌ای می‌شود.

تعریف انگلیسی

noun
  1. physical discomfort (as mild sickness or depression)

واژه‌های دیگر با معنی «ناراحتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن