دیکشنری فارسی

district

UKdistrikt US'dıstrıkt

معنی فارسی

بخش ناحيه حوزه بلوک بخش بخش کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´trikt/n., vt.

ناحیه، بخش، برزن، حوزه، منطقه، الکا

an electoral district

حوزه‌ی انتخاباتی

a school district

(امریکا) حوزه‌ی مدرسه

the city is divided into several districts

شهر به چندین برزن تقسیم شده است.

district councils

شوراهای بخش

an industrial district

ناحیه‌ی صنعتی

به ناحیه یا بخش تقسیم کردن

مترادف‌ها

noun
Region, tract, territory, circuit, province, quarter.

واژه‌های دیگر با معنی «بخش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن