districted معنی فارسی بخش ناحيه حوزه بلوک بخش بخش کردن واژههای دیگر با معنی «بخش» part بخش، قسمت، جز segmented بخش، قسمت، جز portion بخش، جزء، سرنوشت parish بخش، بلوک، بحشي از شهرشتان که کليساو کشيش جداگانه distribution بخش، توزيع، تقسيم allotment بخش، تقسيم، قسمت commune بخش، ناحيه، صميمانه گفتگو کردن dealt بخش، تقسيم، چوب کاج principal parts بخش، قسمت، رل canton بخش، بلوک، بخش کردن