downtrod معنی فارسی پايمال مظلوم واژههای دیگر با معنی «پايمال» trample پايمال کردن، پامال کردن، زير پا له کردن burke خاموش يا پايمال کردن pent up محصور، دريک جا نگاه داشته شده، پايمال شده choke خفه کردن، بستن، مسدودکردن shushing خفه کردن، بستن، مسدودکردن suppressible فرو نشاندني، خواباندني، قابل جلوگيري suppress موقوف کردن، توقيف کردن، فرو نشاندن shushes خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن strangle خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن overmaster از پا درآوردن، شکست دادن، مطيع کردن