pent up معنی فارسی محصور ، دريک جا نگاه داشته شده ، پايمال شده واژههای دیگر با معنی «محصور» pent محصور، پابست، بسته restricted محصور، در مضيقه . snowbound محصور در برف. ensheathe درغلاف محصور کردن، غلاف کردن. seagirt محصور بوسيله دريا، محاط دريا. drylot محوطه محصور ومحدودي براي زراعت وغيره . walled ديواردار، محصور، داراي برج و بارو locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن inwall ديوار گرفتن، در ديوار محصور کردن scaling ladder نردبان اتش نشاني، نردبان براي بالارفتن از جاهاي محصور