دیکشنری فارسی

pent

USpent

معنی فارسی

محصور پابست بسته

معنی کامل و مثال‌ها

/pent/vt., adj.

● زمان گذشته و اسم مفعول: pen

● (معمولا با: up) محبوس، زندانی

he was pent up for ten years

او ده سال در زندان بود.

● (احساسات و غیره) فرو خورده، سرکوب شده

she could no longer control her pent-up feelings

او دیگر قادر نبود که احساسات سرکوب شده‌ی خود را مهار کند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. closely confined

واژه‌های دیگر با معنی «محصور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن