excurse معنی فارسی گردش کردن منحرف شدن واژههای دیگر با معنی «گردش کردن» circulate گردش کردن، دورزدن، دوران کردن itinerate گردش کردن، سير کردن، کوچ کردن swagger cane عصاي کوچکي که سربازان هنگام گردش کردن در، دست ميگيرند roam گشتن، گردش کردن، سير کردن revolve گرديدن، گردش کردن، سير کردن perambulate پيمودن، گردش کردن در، گرد گرديدن constitutionalize مشروطه کردن، براي بهداشت مزاج گردش کردن ramble گردش، گردش کردن (بي داشتن مسيرمعين)، پرت گفتن (يانوشتن) gyre گردش، دايره، گردش کردن gallivant ول گشتن، ولگردي کردن، گردش کردن