دیکشنری فارسی

feces

UKfesiz US'fi:'si:z

معنی فارسی

براز مدفوع ته نشست

معنی کامل و مثال‌ها

/fē´sēz´/n.pl.

● (در انگلیس : faeces) مدفوع (انسان یا حیوان)، گه، عن، ککه، سرگین، فضله، پشگل، تپاله

تعریف انگلیسی

noun
  1. solid excretory product evacuated from the bowels

واژه‌های دیگر با معنی «براز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن