دیکشنری فارسی

figuration

UKfigəreiʃən US'fıgjə'reıʃən

معنی فارسی

شکل تشکيل گوشه

معنی کامل و مثال‌ها

/fig´yōō rā´shǝn, -yǝ-/n.

شکل دهی، دیس دهی

شکل، ظاهر، دیس، نمود

نماد، سمبل، نمایش‌گر (چیزی)

(موسیقی) تکرار، بازنواخت

تعریف انگلیسی

noun
  1. representing figuratively as by emblem or allegory
  2. decorating with a design

واژه‌های دیگر با معنی «شکل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن