دیکشنری فارسی

flabby

UKflæbiː US'flæbı

معنی فارسی

سست نرم ول اويخته شل

معنی کامل و مثال‌ها

/flab´ē/adj.

● (در مورد گوشت و عضله مثلا غبغب) نرم و شل، شل و آویخته، شل و ول

flabby muscles

عضلات سست

● ناتوان، کم زور، بی حال

تعریف انگلیسی

adjective
  1. out of condition; not strong or robust; incapable of exertion or endurance “he was too soft for the army” “flabby around the middle” “flaccid cheeks”

مترادف‌ها

adjective
Soft, yielding, inelastic, limp. See flaccid.

واژه‌های دیگر با معنی «سست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن