دیکشنری فارسی

flabby

UKflæbiː US'flæbı

معنی فارسی

سست نرم ول اويخته شل

معنی کامل و مثال‌ها

/flab´ē/adj.

(در مورد گوشت و عضله مثلا غبغب) نرم و شل، شل و آویخته، شل و ول

flabby muscles

عضلات سست

ناتوان، کم زور، بی حال

مترادف‌ها

adjective
Soft, yielding, inelastic, limp. See flaccid.

واژه‌های دیگر با معنی «سست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن