flaccidly UKflæksidliː معنی فارسی سست ول شل چوروک شده واژههای دیگر با معنی «سست» weak سست، کم دوام، نا استوار slack سست، شل، کساد lax سست، نا استوار، فاسد flimsier سست، بيدوام، نرم flimsiest سست، بيدوام، نرم flimsy سست، بيدوام، نرم frail سست، ضعيف، کم زور languid سست، بيحال، ضعيف crankier سست، لغزنده، ناپايدار crankiest سست، لغزنده، ناپايدار